ـ از همان موقعی که نوشتی٬ دانستم که نمیخاهی واقعیت داشته باشد.
حرفی بزنم؟ انکار آن کنم؟باورت نمیشود اگر بگویم نمیدانم٬ نمیدانستم٬
باور خودم هم نمیشود٬ هیچ!حتا یک لبخند٬ دوست دارم بنویسم لبخند٬
تو نخان٬ تو نخند٬ حالا که دیگر واقعیت ندارد٬ گذشت٬ ننوشم٬ واقعیت داشت؟ نداشت.
ـ هرگز دروغی نگفتهای٬ اما توانستی همه را با عشق به من دهی٬ بی آن که عاشق باشی.....
و حالا فقط کافیست که کمی بیرحم باشم٬ آن وقت دیگر نهمیتوانی جلوی اشکهایت را بگیری و نه جلوی مرا که دوست دارم با اشکهای تو.....بنویس ٬ بنویس آخرین لحظه٬ همه را بنویس٬ بنویس چه خوب٬ چه بد.